loading...

کلبه نیوز | پورتال خبری و سرگرمی تفریحی

مرغ آمین شعر کدام شاعر معاصر است؟, شعر مرغ آمین از شاعر معاصر است؟,مرغ آمین اثر کدام شاعر است؟,نام شاعر شعر مرغ آمین,شاعر مرغ آمین کیست؟,کدام…

آخرین ارسال های انجمن

مرغ آمین شعر کدام شاعر معاصر است؟,

شعر مرغ آمین از شاعر معاصر است؟,مرغ آمین اثر کدام شاعر است؟,نام شاعر شعر مرغ آمین,شاعر مرغ آمین کیست؟,کدام شاعر معاصر مرغ آمینرا سرود؟,

عنوان شعر مرغ آمین اثر چه شاعر معاصری است؟,مرغ آمین عنوان شعر کدام شاعر معاصر است؟ نیما یوشیج,

شاعر معاصر شعر مرغ آمین, عنوان شعر مرغ آمین اثر کیست؟,اسم شاعر مرغ آمین چیست؟,

مرغ آمین,شعر,نیما یوشیج,

عنوان شعر کدام شاعر معاصر مرغ آمین است؟

مرغ آمین عنوان شعر کدام شاعر معاصر است؟

جواب: نیما یوشیج

توضیحات بیشتر: متن شعر مرغ آمین از نیما یوشیج

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده

رفته تا آنسوی این بیداد خانه

باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه.

نوبت روز گشایش را

در پی چاره بمانده.

 

می شناسد آن نهان بین نهانان ( گوش پنهان جهان دردمند ما)

جور دیده مردمان را.

با صدای هر دم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد،

می دهد پیوندشان در هم

می کند از یاس خسران بار آنان کم

می نهد نزدیک با هم، آرزوهای نهان را.

 

بسته در راه گلویش او

داستان مردمش را.

رشته در رشته کشیده ( فارغ از عیب کاو را بر زبان گیرند)

بر سر منقار دارد رشته ی سردرگمش را.

 

او نشان از روز بیدار ظفرمندی است.

با نهان تنگنای زندگانی دست دارد.

از عروق زخمدار این غبارآلوده ره تصویر بگرفته.

از درون استغاثه های رنجوران.

در شبانگاهی چنین دلتنگ، می آید نمایان.

وندر آشوب نگاهش خیره بر این زندگانی

که ندارد لحظه ای از آن رهایی

می دهد پوشیده، خود را بر فراز بام مردم آشنایی.

 

چون نشان از آتشی در دود خاکستر

می دهد از روی فهم رمز درد خلق

با زبان رمز درد خود تکان در سر.

وز پی آنکه بگیرد ناله های ناله پردازان ره در گوش

از کسان احوال می جوید.

چه گذشته ست و چه نگذشته است

سرگذشته های خود را هر که با آن محرم هشیار می گوید.

 

داستان از درد می رانند مردم.

در خیال استجابتهای روزانی

مرغ آمین را بدان نامی که او را هست می خوانند مردم.

 

زیر باران نواهایی که می گویند:

" باد رنج ناروای خلق را پایان."

( و به رنج ناروای خلق هر لحظه می افزاید.)

 

مرغ آمین را زبان با درد مردم می گشاید.

بانگ برمی دارد:

" آمین!

باد پایان رنجهای خلق را با جانشان در کین

وز جا بگسیخته شالوده های خلق افسای

و به نام رستگاری دست اندر کار

و جهان سر گرم از حرفش در افسوس فریبش."

 

خلق می گویند:

" آمین!

در شبی اینگونه با بیداش آیین.

رستگاری بخش ـــ ای مرغ شباهنگام ـــ ما را!

و به ما بنمای راه ما به سوی عافیتگاهی.

هر که را ـــ ای آشناپرورـــ ببخشا بهره از روزی که می جوید."

 

" رستگاری روی خواهد کرد

و شب تیره، بدل با صبح روشن گشت خواهد." مرغ می گوید.

 

خلق می گویند:

" اما آن جهانخواره

( آدمی را دشمن دیرین) جهان را خورد یکسر."

مرغ می گوید:

" در دل او آرزوی او محالش باد."

خلق می گویند:

" اما کینه های جنگ ایشان در پی مقصود

همچنان هر لحظه می کوبد به طبلش."

 

مرغ می گوید:

" زوالش باد!

باد با مرگش پسین درمان

نا خوشیّ آدمی خواری.

وز پس روزان عزت بارشان

باد با ننگ همین روزان نگونسازی!"

 

خلق می گویند:

" اما نادرستی گر گذارد

ایمنی گر جز خیال زندگی کردن

موجبی از ما نخواهد و دلیلی برندارد.

ور نیاید ریخته های کج دیوارشان

بر سر ما باز زندانی

و اسیری را بود پایان.

و رسد مخلوق بی سامان به سامانی."

مرغ می گوید:

" جدا شد نادرستی."

 

خلق می گویند:

" باشد تا جدا گردد."

 

مرغ می گوید:

" رها شد بندش از هر بند، زنجیری که بر پا بود."

 

خلق می گویند:

" باشد تا رها گردد."

 

مرغ می گوید:

" به سامان بازآمد خلق بی سامان

و بیابان شب هولی

که خیال روشنی می برد با غارت

و ره مقصود در آن بود گم، آمد سوی پایان

و درون تیرگیها، تنگنای خانه های ما در آن ویلان،

این زمان با چشمه های روشنایی در گشوده است

و گریزانند گمراهان، کج اندازان،

در رهی کامد خود آنان را کنون پی گیر.

و خراب و جوع، آنان را ز جا برده است

و بلای جوع آنان را جا به جا خورده است

این زمان مانند زندانهایشان ویران

باغشان را در شکسته.

و چو شمعی در تک گوری

کور موذی چشمشان در کاسه ی سر از پریشانی.

هر تنی زانان

از تحیّر بر سکوی در نشسته. 

و سرود مرگ آنان را تکاپوهایشان ( بی سود) اینک می کشد در گوش."

 

خلق می گویند:

" بادا باغشان را، درشکسته تر

هر تنی زانان،جدا از خانمانش، بر سکوی در، نشسته تر.

وز سرود مرگ آنان، باد

بیشتر بر طاق ایوانهایشان قندیلها خاموش."

" بادا!" یک صدا از دور می گوید

و صدایی از ره نزدیک،

 اندر انبوه صداهای به سوی ره دویده:

" این، سزای سازگاراشان

باد، در پایان دورانهای شادی

از پس دوران عشرت بار ایشان."

 

مرغ می گوید:

" این چنین ویرانگیشان، باد همخانه

با چنان آبادشان از روی بیدادی."

" بادشان!" ( سر می دهد شوریده خاطر، خلق آوا)

" باد آمین!

و زبان آنکه با درد کسان پیوند دارد باد گویا!"

" باد آمین!

و هر آن اندیشه، در ما مردگی آموز، ویران!"

" آمین! آمین!"

و خراب آید در آوار غریو لعنت بیدار محرومان

هر خیال کج که خلق خسته را با آن نخواها نیست.

و در زندان و زخم تازیانه های آنان می کشد فریاد:

 " اینک در و اینک زخم"

( گرنه محرومی کجیشان را ستاید

ورنه محرومی بخواه از بیم زجر و حبس آنان آید)

" آمین!

در حساب دستمزد آن زمانی که بحق گویا

بسته لب بودند

و بدان مقبول

و نکویان در تعب بودند."

" آمین!

 

در حساب روزگارانی

کز بر ره، زیرکان و پیشبینان را به لبخند تمسخر دور می کردند

و به پاس خدمت و سودایشان تاریک

چشمه های روشنایی کور می کردند."

" آمین!"

 

" با کجی آورده های آن بداندیشان

که نه جز خواب جهانگیری از آن می زاد

این به کیفر باد!"

" آمین!"

 

" با کجی آورده هاشان شوم

که از آن با مرگ ماشان زندگی آغاز می گردید

و از آن خاموش می آمد چراغ خلق."

" آمین!"

 

" با کجی آورده هاشان زشت

که از آن پرهیزگاری بود مرده

و از آن رحم آوری واخورده."

" آمین!"

 

" این به کیفر باد

با کجی آورده شان ننگ

که از آن ایمان به حق سوداگران را بود راهی نو، گشاده در پی سودا.

و از آن، چون بر سریر سینه ی مرداب، از ما نقش بر جا."

" آمین! آمین!"

 

و به واریز طنین هر دم آمین گفتن مردم

( چون صدای رودی از جا کنده، اندر صفحه ی مرداب آنگه گم)

مرغ آمین گوی

دور می گردد

از فراز بام

در بسیط خطّه ی آرام، می خواند خروس از دور

می شکافد جرم دیوار سحرگاهان.

وز بر آن سرد دوداندود خاموش

هرچه، با رنگ تجلّی، رنگ در پیکر می افزاید.

می گریزد شب.

صبح می آید.

نگاهي به شعر « مرغ آمين » نيما یوشیج

نيما شعر نسبتاً بلند مرغ آمين را در سال 1330 يعني هنگامي كه جنبش ملي ايران به رهبري دكتر محمد مصدق در صحنه سياسي حضور فعال داشت سروده است. نيما در اين شعر انديشه هاي رهائي جويانه خود را كه آميخته با خوش بيني و اميد و افشاگري است در تمثيل مرغ آمين به سيك سخن در آورده است عناصر تشكيل دهنده مرغ آمين عبارتند از: مرغ آمين كه موجوديست سمبليك و مردم و عناصر ضد مردم كه مرغ و مردم درباره آنان گفتگو مي كنند.

مرغ آمين، زبان به بيان آرزوهاي مردم مي گشايد وعده رهايي مي دهد. و با گفتن آمين اين انديشه هاي رهائي بخش و آرزوهاي آرماني را پيوند مي دهد و با ايجاد اين پيوند از ياس خسران بار آنان (مردم) مي كاهد.

درباره شخصيت مرغ آمين دكتر انور خامه اي چنين مي گويد :

« در اين شعر كه قسمت اعظم آن گفتگويي ميان مرغ آمين و خلق است. اين مرغ مانند پرسناژي هاي اشعار ديگر نيما، يك موجود سمبوليك است. و احتمالاً مظهر پيشوايان و پيشگامان جنبش رهايي بخش جامعه است.1

شخصيت مرغ آمين و سازگاري او با دردهاي مردم  و همگامي او با رنجهايشان را نيما در آغاز شعر چنين بيان مي كند.

مرغ آمين دردآلودي است كاواره بمانده

رفته تا آن سوي اين بيداد خانه

بازگشته رغبتش ديگر ز رنجوري نه سوي آب و دانه

نوبت روز گشايش را

در پي چاره بمانده1

شعر از آغاز با استعاره ها و كنايه ها شروع مي شود. بكارگيري بيداد خانه مفهوم كنايه آميزي را در بر دارد كه آن سرنوشت مردم كشوري را به خاطر مي آورد كه همه حركت ها و جنبش هايش براي رسيدن به رهائي بي نتيجه مانده است. و مرغ آمين نيز دردآلودي است كه تمام اين مسائل را مي داند و مردم درد كشيده اي را كه در اين بيدادخانه زندگي مي كنند مي شناسد. و راز دردهايشان را مي داند.

مي شناسد آن نهان بين نهانان (گوش پنهان جهان دردمندها)

جور ديده مردمان را2

در واقع مرغ آمين در پي رهائي است و نوبت روز گشايش را بدنبال چاره و راه گشائي مي باشد.

نوبت روز گشايش را

در پي چاره بمانده3

مرغ آمين براي دستيابي بدين هدف پيوندي يگانه با مردمش دارد. پيوندي ناگسستني و بدور از هر گونه تظاهر ، پيوندي كه فكر و نواي مرغ آمين را به سرايش دردهاي مردمش بر مي انگيزد. فارغ و بي واهمه از عيب و ايرادي كه ممكن است بر گفتار او گرفته شود. بسته در راه گلويش او

داستان مردمش را

رشته در رشته كشيده (فارغ از هر عيب كاو را بر زبان گيرند)

بر سر منقار دارد رشته ي سردرگمش را1

مرغ آمين نشاني از اميدهاي بازيافته است كه در شبي تيره به جلوه در مي آيد. و نور اميد به آينده را در دل ها مي افروزد. در واقع مرغ « از درون استغاثه هاي رنجوران» و « در شبانگاهي چنيني دلتنگ مي آيد نمايان» و نشان پيروزي مردمي است كه با سرافرازي از تنگناهاي زندگي مي گذرند و مرغ تمثيل آن اميد تاريخي كه از پس قرنها چهره خويش را نمايان ساخته است.

او نشان از روز بيدار ظفرمندي است

با نهان تنگناي زندگاني دست دارد

از عروق زخمدار اين غبارآلوده ره تصوير بگرفته

از درون استغاثه هاي رنجوران

در شبانگاهي چنين دلتنگ مي آيد نمايان2

و سپس با بكارگيري شيوه اي بديع مرغ را به مردم نشان مي دهد «رنگ مي گيرد» تجسم مي يابد و او گرم مي خندد اينك مرغ آمين براي ديوارهايشان بالهاي خود را مي گستراند.

مي دهد پوشيده خود را برفراز بام مردم آشنائي

رنگ مي بندد

شكل مي گيرد

گرم مي خندد

بالهاي پهن خود را بر سر ديوارشان مي گستراند3

و سپس با تصويري زيبا و دلنشين كه نوعي ابهام كلامي را نيز به همراه دارد مرغ «از كسان احوال مي جويد»

چون نشان از آتشي درد و خاكستر

مي دهد از روي فهم رمز درد خلق

با زبان رمز درد خود تكان در سر

وز پي آنكه بگيرد ناله هاي نامه پردازان ره در گوش

از كسان احوال مي جويد

چه گذشته است و چه نگذشته است1

سرگذشته هاي خود را هر كه با آن محرم هشيار مي گويد

و بدين گونه مرغ با مردمش دمساز مي شود و شرح پريشانيها و تلخكامي هاي آنان را از زبانشان مي شنود

داستان از درد مي رانند مردم

در خيال استجابتهاي روزاني

مرغ آمين را بدان نامي كه او هست مي خوانند مردم2

و در اينجاست كه نيما كلمه آمين را كه در ذهن مردم بار مذهبي و عاطفي مثبتي دارد براي نشان دادن خوشبيني خويش به آينده بكار مي گيرد.

زير باران نواهايي كه مي گويد

باد رنج نارواي خلق را پايان

مرغ آمين را زبان با درد مردم مي گشايد

بانك بر مي دارد

مرغ آمين

آمين !

باد پايان رنجهاي خلق را با جانشان در كين

و زجا بگسيخته شالوده هاي خلق افساي

و به نام رستگاري دست اندركار

و جهان سرگرم از حرفش در افسون فريبش

خلق مي گويند

آمين1

محتواي شعر مرغ آمين مردمي خوشبينانه و در راستاي آرزوها و خواسته هاي مردم است. انديشه هاي طرح شده در شعر رهائي جويانه و درجهت تغيير و دگرگوني در نظام حاكم بر جامعه است كه آرزوئي ديرين و مردمي است در شبي اينگونه با بيدادش آمين / رستگاري بخش اي مرغ شباهنگام ما را / و به ما بنماي راه ما به سوي عافيت گاهي / هر كه را ـ اي آشنا پرور ـ ببخشا بهره اي از روزي كه مي جويد.1 / و سرانجام نويد رهائي بخش مرغ است كه در دل شب تيره طنين مي افكند كه وعده رهائي و رستگاري را به مردمي كه خواهان آن اند مي دهد رستگاري روي خواهد كرد.

و شب تيره، بدل با صبح روشن گشت خواهد. مرغ مي گويد.2 اما مردمي كه رنجها كشيده اند و فريبها خورده اند ترديدهاي خود را به زبان مي آورند و هراس خود را از جهانخواره بيان مي كنند و انديشناكي خود را از آينده باز مي گويند

خلق مي گويند

اما آن جهانخواره

(آدمي را دشمن ديرين) جهان را خورد يكسر3

اما مرغ پاسخي مهيا و آماده را كه همان آرزوي نابودي جهانخواره است به زبان مي آورد.

در دل او آرزوي او محالش باد4

مرغ آمين حماسه ايست مردمي كه نقاب از چهره هاي زشت و فريبكار ستمكاران جهانخوار بر مي دارد. و محتواي انقلابي و ظلم ستيز آن نشان دهنده ي شرافت انساني سراينده آن مي باشد. كه در كنج انزواي خويش در گوشه اي از تهران در سنين پيري سرنوشت خود را از سرنوشت مردمش جدا نمي داند. مرغ امين نماد پيرمرد درد كشيده ايست. كه از زبان مرغ آمين با مردمش حرف مي زند. با پيروزي هاي آنان اميدوار و با شكستهايشان دل شكسته و غمگين مي شود.

و سرانجام انديشه هاي رهائي جويانه و انساني خود را به زبان مرغ آمين جاري مي سازد به مردم نويد مي دهد و ستمكاران را رسوا مي كند. و بيان مي كند كه چگونه با گسترش شور رهائي جوئي مردم در دوران اوج مبارزات ملي، انسانها خود را باز مي يابند و مرغ با نواي رهائي بخش خود به سامان رسيدن تلاشهاي مردم ستم ديده را اعلام مي كند.

مرغ مي گويد :

به سامان باز آمد خلق بي سامان

و بيابان شب هولي

كه خيال روشني مي برد با غارت

و ره مقصود در آن بود گم، آمد سوي پايان

و درون تيرگيها، تنگناي خانه هاي ما در آن ويلان

اين زمان با چشمه هاي روشنائي در گشوده است

و گريزانند گمراهان، كج اندازان

و سرانجام تبهكاران و مال اندوزان و ستمكاران را بدينگونه مي سرايد و خانه هاي عشرت و تبهكاري آنان را چون در و ديوار زندانهايشان شكسته ويران تصوير مي كند.

مرغ آمين

در رهي كامد خود آنان را كنون پي گير

و خراب وجوع ، آنان را ز جا برده است

و بلاي جوع آنان را جا بجا خورده است

و چو شمعي در تك گوري

كورموذي چشمشان در كاسه ي سر از پريشاني1

و آنانكه چنين روزي را براي خويش تصور نمي كردند. جبران بر ويرانه ي بساط خويش مي نشينند.

هر تني ز آنان

از تحير بر سكوي در نشسته

و سرود مرگ آنان را تكاپوهايشان (بي سود) اينك ي كشد در گوش2 و خلق همنوا با مرغ تصوير را كامل مي كنند و فرياد خروش خود را  در دل شب كه مي رود تا بگريزد و روي پنهان كنند سر مي دهند.

خلق مي گويند

«بادا باغشان را، در شكسته تر /  هر تني زانان ، جدا از خانمانش بر سكوي در، نشسته تر/  وز سرود مرگ آنان ، باد / بيشتر بر طاق ايوانهايشان قنديلها خاموش

در شعر مرغ آمين نيما نه تنها جهانخواره و ستمكاران را مورد هجوم قرار مي دهد و آرزوي مرگ و رسوائي آنان را بزبان خلق و مرغ جاري مي سازد. بلكه انديشه هاي ويرانگر و بد آموزي را كه باعث ركود و جهل مي شوند نيز به باد انتقاد مي گيرد و آرزوي نابودي هر آنچه را در ما « مردگي آموز » است بزبان مرغ جاري مي سازد و آمين مي گويد .

و هر آن انديشه ، در ما مردگي آموز، ويران

«آمين ! آمين »

و خراب آيد در آوار غريو لعنت بيدار محرومان

هر خيال كج كه خلق خسته را با آن نخواها نيست2

و سرانجام شعر مرغ آمين با گسترش اميد و خوشبيني و به اوج رسيدن آرزوهاي مردمي با تصوير بسيار زيبا از‌ آمدن صبح با شكوه پيروزي و گريز شب سياه ظلم به پايان مي رسد. ريزش آبشار گونه كلمات جان سنجش نيما تصويري بكر و بي نظير در پايان شعر مي آفرينند و تركيباتي چون «واريز طنين»، «صفحه مرداب» ، « صداي رودي از جا كنده» ، «بسيط خطه ي آرام» ،  « جرم ديوار سحرگاهان»، « سرد دود اندود  و خاموش » در ساختن فضائي مناسب براي به تجلي در آمدن صبح و گريز شب مهيا مي كند.

و به واريز طينتي هر دم آمين گفتن مردم

چون صداي رودي از جا كنده، اندر صفحه ي مرداب آنگه گم

مرغ آمين گوي

دور مي گردد

از فراز بام

در بسيط خطه ي آرام مي خواند خروس از دور

مي شكافد جرم ديوار سحرگاهان

و زبر آن سرد دود اندود خاموش

هرچه، با رنگ تجلي، رنگ در پيكر مي افزايد.

مي گريزد شب

صبح مي آيد1

ويژگي هاي مهم مرغ آمين، هدفمندي ، وحدت و هماهنگي موضوع تصويرگري و پيوند ارگانيك مفاهيم و ارتباط تنگاتنگ گفتگو كنندگان با يكديگر است. كه بر اساس يك تم اصلي، موضوع گسترش مي يابد. و در واقع فرايند گسترش موضوع است كه پيوند ميان عناصر ذهني و عيني تشكيل دهنده بافت هاي شعر را ـ كه بيشتر در قالب سمبولها عرضه شده اند ، امكان پذير مي كند.

شيوه ابداعي نيما در اينجا اين امكان را به او داده است كه علاوه بر تداوم گفتگو محوري ميان شخصيتهاي شعر، پيوندي كامل ميان عناصر مختلف زباني كه در شعر به كار رفته اند بر قرار كند. بطوري كه حذف هيچ يك از اين عناصر امكان پذير نيست. و اين خود دليل بر وجود محتوائي واحد و پيگير در شعر است. نيما در مرغ آمين به آنچه خود عقيده داشته است.

يعني : منظور اساسي هنر يك چيز است. هنر مي خواهد نشان بدهد، و تصوير كند زيرا دانستن تنها كافي نيست1 نايل شده است و تصوير روشني از شخصيتها و موضوع و عناصر تركيبي‌ آن در اختيار ما قرار داده است. خلاصه كلام مرغ آمين شعريست با سمبوليسمي غني و زباني نسبتاً پيچيده و ابتكاري شايسته در شعرهائي كه عناصر شعري با يكديگر سخن مي گويند. و در واقع ساخت مرغ آمين براساس گسترش وصفي و تصويري گفتگوهاست در فضاهاي مناسب نيما در پرداخت اين شعر استادي خود را به اثبات رسانده است و شيوه اي بسيار تازه و در عين حال زيبا براي بيان مقصود ارائه نموده است بطوري كه در پاره اي از قسمتها رواني كار تازگي شيوه كه با شيوائي بيان و بلاغت كلام و ايجاز در آميخته است تحسين خواننده را بر مي انگيزد.

خلق مي گويند

اما آن جهانخواره

(آدمي را دشمن ديرين) جهان را خورد يكسر

مرغ مي گويد.

در دل او آرزوي او محالش باد

خلق مي گويند.

اما كينه هاي جنگ ايشان در پي مقصود / همچنان هر لحظه مي كوبد بر طبلش / مرغ مي گويد

زوالش باد1

مشهد ـ 4/7/70

منبع: سایت شعر نو

مطالب مرتبط
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • کدهای اختصاصی